طوری نگاه میکنی که نمی شود عاشقت نشد،
نمی شود این شوکران را سر کشید تا انتها ـ تاب آورد و نمرد. وای اگر در سیاهی موهایت گم شوم... ۰
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 2:28 PM توسط احمد
|

قراره کسی رو که خیلی میدوستمش و هميشه بي قرارشم ببينم!!!! برای دیدنش ثانیه ها رو می شمرم
وقتی دقایقی رو با کسی که دوسش داری سپری میکنی چشم دیدن ساعت رو نداری داری. لحظه ديدار تو دقيقا من همين حالتو دارم... تو کی هستی که بادیدنت قرارم دیگه نیست ؟؟؟؟ تو ،تو ي گلوگاه احساسات من گیر کردی، درده ولي از نوع شيرينش!! خب !! این پست هم تموم شد! و من كشان كشان تا لحظه ديدار...
و من هوس میکنم که گهگاهی تو رو با تمام حواس پنج گانه ام تجربه کنم و اسم خونسردتو روی تمام خاطرات خوبم خالکوبی کنم!
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 2:23 PM توسط احمد
|
