دیر اومدی تموم شد
ممنونم از همه ی کسایی که توی این مدت منو تحمل کردن ما دیگه رفتنی شدیم دیگه میرم درس بخونم تا سال بعد برم یه جایی که بهش میگن => دانشگاه <= خدا حافظ همگی امیدوارم دقیقه به دقیقه ی لحظه های زندگیتون سرشار از عشق باشه
+
نوشته شده در جمعه 22 آذر1387ساعت 11:59 PM توسط احمد
|

به دریایی گرفتارم که موجش عالمی دارد
+
نوشته شده در سه شنبه 5 آذر1387ساعت 11:31 PM توسط احمد
|


میکنم!
اگر بدانم که مرا دوست داری و تنها آرزویت من هستم تا آخرعمرم عاشقانه برایت
میخوانم ترانه عشق را !
اگر بدانم که یک لحظه به من می اندیشی ،تمام لحظه هایم به این می اندیشم که
چگونه اینهمه عشق و محبت را به تو ابراز کنم !
اگر بدانم که به انتظار من نشسته ای ، تو بگو تا آخر عمر به انتظارم بنشین ، من تا
آخرین حد این انتظار منتظر آمدنت مینشینم!
اگر بدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم ، تا آخرین نفس به پای تو
می نشینم و تا آخرین نفس ، یک نفس فریاد میزنم دوستت دارم!
اگر بدانی که چقدر دوستت دارم دلتنگی که سهل است دلت برای یک لحظه درکنارهم
بودن پرپر میزند!
اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی ، روزی صدها بار آرزو میکنی که به آرزویم برسم!
اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم ، تک تک لحظه ها را
می شماری و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی
اگر بدانی که برایم یک دنیا ارزش داری ، سفری به دور دنیا میروی تا بفهمی چقدر
برایم عزیزی
اگر بدانی که میدانم ، بدون تو میمیرم ، مرا اینگونه در حسرت عشقت نمیگذاری!
+
نوشته شده در سه شنبه 21 آبان1387ساعت 11:38 PM توسط احمد
|

ببین اگه واقعا عاشقی یا اینکه یه دل توی سینت داری یا اینکه عشقت تو رو ول کرده و رفته این متن رو بخون چون اگه یه خرده احساس داشته باشی دلت به درد میاد
(( چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوزم دوسش داری ، چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده ، چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی ، چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری ، چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیره لب بگی گل من باغچه نو مبارک )) حالا دلم میخواد که حس خودت رو برام بگی می خوام بدونم که چند تا عاشق به وبلاگم سر زدن
+
نوشته شده در چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 1:27 PM توسط احمد
|

طوری نگاه میکنی که نمی شود عاشقت نشد،
نمی شود این شوکران را سر کشید تا انتها ـ تاب آورد و نمرد. وای اگر در سیاهی موهایت گم شوم... ۰
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 2:28 PM توسط احمد
|

قراره کسی رو که خیلی میدوستمش و هميشه بي قرارشم ببينم!!!! برای دیدنش ثانیه ها رو می شمرم
وقتی دقایقی رو با کسی که دوسش داری سپری میکنی چشم دیدن ساعت رو نداری داری. لحظه ديدار تو دقيقا من همين حالتو دارم... تو کی هستی که بادیدنت قرارم دیگه نیست ؟؟؟؟ تو ،تو ي گلوگاه احساسات من گیر کردی، درده ولي از نوع شيرينش!! خب !! این پست هم تموم شد! و من كشان كشان تا لحظه ديدار...
و من هوس میکنم که گهگاهی تو رو با تمام حواس پنج گانه ام تجربه کنم و اسم خونسردتو روی تمام خاطرات خوبم خالکوبی کنم!
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 2:23 PM توسط احمد
|

راستی یه چیزی یادم رفت

you are my
+
نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387ساعت 6:50 PM توسط احمد
|

دل من تـنها بـود ، دل من هرزه نـبـود ... دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا به کجا ؟! به در خانه تو ! دل من عادت داشـت ، که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری که تو هر روز آن را به کناری بزنی ... دل من ساکن دیوار و دری ، که تو هر روز از آن می گـذری . دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه یک باغـچه بـود که تو هر روز به آن می نگری راستی ، دل من را دیـدی ...؟!! 
+
نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387ساعت 6:31 PM توسط احمد
|


+
نوشته شده در دوشنبه 29 مهر1387ساعت 12:4 PM توسط احمد
|

این بازیگرو هم خودم دوست دارم هم .....
افسانه پاکرو:(بازیگر فیلم محاکمه و رویای خیس و .....) 


سنش را در هیچ جا و در هیچ مجله ای نگفته است.ما هم نمیدانیم که او چند ساله است؟! هنگام تحصیل در دبستان در چند نمایشنامه ایفای نقش کرده بود که در یکی از ان نمایشنامه ها نقش یک قورباغه را بازی کرده است.پس از ان دوره اصلا به بازیگری فکر نکرده است.بعد از راهنمایی به هنرستان رفته و در انجا رشته گرافیک را انتخاب کرده و در ادامه هم رشته نقاشی را تا مقطع کارشناسی خوانده است.وی با فیلم سینمایی ((محکومین بهشت)) که در اسفند ماه سال ۱۳۸۵ اکران شد به اهالی سینما معرفی شد.البته بازیگری را از کلاس های استاد سمندریان فرا گرفته است.
فیلم شناسی:
محکومین بهشت(۱۳۸۴)
پیدا و پنهان(۱۳۸۴)
رسم عاشقی(سریال۱۳۸۴)
رویای خیس(۱۳۸۴)
محاکمه(۱۳۸۵)
+
نوشته شده در پنجشنبه 25 مهر1387ساعت 0:0 AM توسط احمد
|

فایل فلش زیر که باز شد این عملیات رو انجام بدید . به نتیجه ی جالبی برخورد می کنید !
(اگه فلش پلیر ندارید نصب کنید تا فایل رو ببینید) ۱) عددی دو رقمی از بین اعداد زیر انتخاب کنید .
:: جالبه . نه ! می خواید شیوه ی کار این فایل رو بدونید ؟
این فایل با یه کلک خیلی ساده شکل مورد نظر رو نشون میده .
:: وقتی ارقام یک عدد دو رقمی رو از خود عدد کم کنید یه عدد مضرب نه بدست میاد . حالا اگه شکل های کنار اعداد مضرب نه رو نگاه کنید متوجه میشید که همشون یکی هستن . پس شما هر عدد دورقمی که انتخاب کنید و جمع ارقامشو ازش کم کنید ، نهایتا به یک عدد مضرب ۹ میرسید و با کلیک روی دکمه ، همون شکلی که کنار مضارب ۹ هست نمایش داده میشه !
۲) مجموع ارقام عدد مورد نظر رو از از خود عدد کم کنید .
۳) شکلی رو که کنار عدد به دست اومده وجود داره در نظر داشته باشید .
:: حالا روی دکمه ی آبی یا همون عکس گرد که توش آبی رنگه کلیک کنید .
+
نوشته شده در سه شنبه 23 مهر1387ساعت 10:58 PM توسط احمد
|

این عکسها رو تقدیم میکنم به یه نفر که می دونم خیلی نانسی رو دوست داره برای دیدن ادامه عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید







+
نوشته شده در سه شنبه 23 مهر1387ساعت 3:52 PM توسط احمد
|

دختر پسری با سرعت ۱۲۰ کیلومتر سوار بر موتور: دختر:یواشتر من میترسم
پسر:نه خوش میگذره
.دختر:نه نمی گذره.خواهش میکنم خیلی وحشتناکه
.پسر:پس بگو دوستم داری
!دختر:باشه باشه دوست دارم حالا خواهش میکنم آرومتر
.پسر:حالا محکم بغلم کن.(دختر بغلش کرد
.)پسر:میتونی کلاه ایمنی منو برداری بذاری سرت؟اذیتم میکنه
.روزنامه های روز بعد
:موتور سیکلتی با سرعت ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت به ساختمانی اصابت کرد
.موتور ۲ نفر سر نشین داشت اما فقظ ۱ نفر نجات یافت
.حقیقت این بود که اول سر پایینی پسری که سوار موتور بود متوجه شد ترمز بریده اما
نخواست دختر بفهمد در عوض خواست که یک بار دیگر بشنود دوستش دارد
برای آخرین بار
+
نوشته شده در دوشنبه 22 مهر1387ساعت 12:19 PM توسط احمد
|


+
نوشته شده در یکشنبه 21 مهر1387ساعت 7:39 PM توسط احمد
|

برای دیدن ادامه عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید![]()


ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه 19 مهر1387ساعت 1:50 PM توسط احمد
|
